کش مکشهای من و غزل
سلام دختر گل و دوست داشتنی مامان عزیز دلم ببخشید که کوتاهی کردم و خیلی وقته که سر به وبلاگت نزدم یه خورده مشغولم و بی حوصله خاطرات زیادی داره از جلوی چشمام رد میشن نمیدونم کدوم رو در اولویت قرار بدم تعریف کنم آخه همشون خوبن اما زمان من اندکه آخه الان خوابی و هر لحظه ممکنه بیدار بشی یه خورده از بیرون رفتنامون بگم وقتی که میخوایم بیرون بریم کفش پات نمیپوشم آخه ماشالله خیلی شیطونی و میخوای از همه جا سر در بیاری و به همه چی دست بزنی حدودا یک ما ه پیش بود که رفته بودیم بیرون هر وقت کفش میپوشم پاهات باید با هم کلی بجنگیم چونکه دیگه گوشت بدهکار نیستو و هر کاری که میخوای باید انجام بدی از تاکسی که پیاده شدیم چند قدمی بیشتر نرفته بودیم که با اصر...
نویسنده :
مامان غزل
20:06


